---------------------------------------------------------------------------
خواب و رویا!
پنج سال پیش بود. روز قدس بود. راستش من شاید زیاد راهپیمایی روز جهانی قدس برام مهم نبودو یا شاید بهتره بگم مثلا اونو مثل سایر تظاهراتها میدونستم. عمیقا اعتقاد راسخی برای شرکت نداشتم و سالهای قبل هم یک در میان حضور داشتم. خلاصه با سختی در ماه رمضان اونم منی که خوابیدن تا ظهر روزهای جمعه مثل نون شب برام واجب بود با سختی و کسالت ساعت ۸ صبح از خواب بیدار شدم. تو نیمه خواب و بیداری هی می خوابیدم دوباره بیدار میشدم.خلاصه یک حسی منو بیدارم نگه داشت .حوصله نداشتم تنها برم .رفتم و دادشامو با هزار زور و زحمت و خواهش بیدار کردم گفتم شما هم بیان. با هر جون کندنی بود من و صادق و رضا و علی کوچولوی اون زمان رفتیم راهپیمایی. نمی خوام زیاد طول و تفسیر بدم. اون روز نمیدونم چرا هرچی نفس داشتم با اون دهن روزه میگفتم الموت لاسرائیل .تشنم هم شده بود .همینطور بچه ها . ولی اون روز انگار برای ما شده بود برائت از مشرکین تو مکه . با گلوی خشک شده همه مردم شعار میدادن. خلاصه اون روز با حنجره پنچر و خروسک گرفته اومدم خونه.تا چند روز هم صدا نداشتم. شبش که خوابیدم . مرحوم پدرم حاج عباس را تو عالم رویا دیدم. یک لوح عجیب و غریب تو دستش گرفته بود .که نمیتونم خوب توصیفش کنم.شاید بشه گفت شبیه یک شمش طلای بزرگ که وسطش یک صفحه نمایش بود. همش انگار داشت عدد و رقم توش نشون داده میشد. گفت پسر دیروز تمامی آسمان و زمین با شما همصدا بودند . به خاطر حضور تو و داداشات این رو به من دادند! حالا دقیق مطالب تو ذهنم نیست ولی راضی و خشنود به نظر میرسید. فرداش که از خواب بیدار شدم پیش خودم تا چند مدت در حیرت بودم. ما شاید در موقعیت های مختلف تا اونجایی که در وسعمون بود خیرات داده بودیم. خوابش رو ندیده بودم. نماز و روزه یا قرائت قرآن حتی یاد کردن شب قدر از بابا و مامان !هیچ وقت یادم نمیاد همچین خوابی دیده باشم.چی بگم .تازه فهمیدم پاسخ دادن به فریاد مسلمانان مظلوم چه قدر مورد توجه حق تعالی است. من اصلا انتظار دیدن خواب پدرم به خاطر شرکت در راهپیمایی روز قدس رو نداشتم! چی بگم اصلا شاید یادش هم اونروز نبودم.یعنی یک حضور در راهپیمایی روز قدس به در گاه حضرت حق مقبول شده بود؟ شاید!







